حدیث روز :
امام مهدی (عج) می فرماید : هنگام ظهور فرج را خدا می داند و بس و هر که برای ظهور من وقتی تعیین کند دروزغگو است.


کد خبر: 12074
تاریخ انتشار: 6-01-1405, 19:39
پ

سرباز وطن

کاوش نیوز-علیرضامنصوری،سلام. من علیرضا هستم و هفت سالمه.

می‌خوام آرزوم رو به شکل داستان براتون بگم که از توی ذهن خودم شروع شد؛

شبی که باد پرده‌های اتاقم رو تکون می‌داد و من هنوز خوابم نبرده بود. همین‌طور که روی تخت دراز کشیده بودم، چشم‌هام کمی سنگین شد و یواش‌یواش وارد یک دنیای دیگه شدم. خودم رو وسط یک میدان بزرگ دیدم؛ آسمون آبی بود و خورشید درست از پشت کوه‌ها بالا می‌اومد.

وقتی پایین رو نگاه کردم، دیدم یک لباس سبز خوش‌رنگ تنمه و یک کلاه مخصوص هم روی سرم هست.

اولش تعجب کردم، ولی بعد یادم افتاد: «آهان! من سرباز وطنم!»توی داستانم، من مسئول نگهبانی از یک برج مراقبت بودم.

باد ملایمی می‌وزید و پرچم کشورم آرام بالا و پایین می‌رفت.

هر وقت نگاهم به پرچم می‌افتاد، احساس می‌کردم قوی‌تر شدم.

همان موقع شخصی که شبیه پدرم بود از دور دست تکان داد و گفت: «علیرضا! تو قهرمانی!» من هم با لبخند برایش دست تکان دادم و محکم‌تر ایستادم.

حتی وقتی خورشید داشت غروب می‌کرد و سایه‌ها بلند می‌شد، من نمی‌ترسیدم. با خودم می‌گفتم: «من هنوز بچه‌ام، اما می‌تونم شجاع باشم.» این فکر باعث می‌شد قلبم گرم شود.

وقتی صبح شد و مامان فاطمه صدایم زد، چشمهام را باز کردم. هنوز حس می‌کردم آن لباس سبز روی تنم است.

سریع به آشپزخانه رفتم و به مامان گفتم: «مامان… من وقتی بزرگ بشم می‌خوام سرباز وطن بشم مثل بابا.» مامان لبخند زد و گفت: «اول قهرمان درس‌هات باش، بعدش همه‌چیز ممکنه تا ایران به فرزندانی مثل شما افتخار کنه »

از آن روز به بعد هر جا می‌رم و هر کاری می‌کنم، توی ذهنم می‌گم: «علیرضا… تو باید قوی باشی تا یک روز سرباز واقعی وطن بشی»

و سرباز وطنم شدن… آروزی من است.آرزوی یک پسر هفت ساله به اسم علیرضا که دلش می‌خواهد از کشورش محافظت کند.

 

نویسنده: علیرضا منصوری 7 ساله از رامیان


به کانال خبری« کاوش نیوز»در تلگرام بپیوندید

ارسال نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.