آمریکا عامل اصلی در جنگ تحمیلی علیه ایران

آمریکا عامل اصلی در جنگ تحمیلی علیه ایران بودهو صدام با تکیه بر آمریکا و چراغ سبز این کشور دست به این اقدام فجیع می زند. انقلاب اسلامي تنها سبب از بين بردن «جزيره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامي الگوها و هنجارهاي مورد نظر غرب در خاورميانه و خليج فارس در خطر قرار داشت. این شد که با تحریک آمریکا رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 1359 با هدف برانداختن نظام نوپاي جمهوري اسلامي جنگي تمام عيار را عليه ايران اسلامي آغاز كرد.
...
آغازگر جنگ 8 ساله تحمیلی علیه ایران ، اما این فقط ظاهر قضیه است. آمریکا عامل اصلی در جنگ تحمیلی علیه ایران بوده و صدام با تکیه بر آمریکا و چراغ سبز این کشور دست به این اقدام فجیع می زند. انقلاب اسلامي تنها سبب از بين بردن «جزيره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامي الگوها و هنجارهاي مورد نظر غرب در خاورميانه و خليج فارس در خطر قرار داشت. جمهوري اسلامي ايران در طول يك سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحميلي، با فشارهاي برون مرزي متعددي روبرو شد . صدام می توانست بهترین گزینه برای شروع یک جنگ باشد. این جنگ می توانست هم انقلاب نو بنیاد را از هم بپاشد. هم اینکه منافع ابرقدرت ها بویژه آمریکا را تامین می کرد.صدام با چراغ سبر آمریکا هم درنمایش قدرتش و اثبات آن به کشور ها ی منطقه به جاه طلبی اش پاسخ می داد. و از طرفی در رویای رسیدن به خلیج فارس همچنان معلبه دست آمریکایی قرار گرفت.
ازدست دادن ژاندارمی منطقه وبه خطر افتادن اسرائیل
آمریکا می دانست که صدام بهترین گزینه رای پوشش اهداف پلیدش است .از طرفی می توانست با فروش تسلیحات نظامی با صدام که دارای نفت سرشاری بود. قدرت اقتصادی اش را هم بالا ببرد.در واقع با یک تیر چندین هدف را دنبال می کرد.آمریکا نگرانی دیگر ی هم داشت. انقلاب اسلامی که با عقاید اسلامی و تفکر شیعی در ایران ظهور کرده بود. این می توانست منافع آمریکا بویژه منافع نفتی و چپاول نفتی و معادلات استمارگریش را بر هم بزند. تفکر ضدآمریکایی وضد استعمارگری درایران می توانست در مردم و کشور های منطقه اثر بگذارد. و دیگر ژاندارمی منطقه را از دست داده بود. و اسرائیل به خطر می افتاد.
آمریکا می ترسد چنانچه صدام از بین برود .... ملت عراق یک حکومتی خودش تأسیس کند. اگر ایران و عراق به هم پیوند پیدا کنند و اتصال پیدا کنند سایر این کشورهای کوچولویی که در منطقه هست آن هم به اینها میپیوندند و آمریکا از این منطقه ارزخیز که برای او حاضر است هزاران لشکر خودش را از بین ببرد محروم خواهد شد»
جنگ ایران و عراق مهمترین برخوردهای نظامی دوران معاصر
این شد که با تحریک آمریکا رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 1359 با هدف برانداختن نظام نوپاي جمهوري اسلامي جنگي تمام عيار را عليه ايران اسلامي آغاز كرد. صدام حسين با پاره كردن قرارداد 1975 الجزاير، آغاز تجاوز رژيم بعثي به خاك ايران را اعلام كرد . جنگي نابرابر از جانب استكبار جهاني بويژه آمريكا هدایت می شد در داخل كشور نيز جناح هاي وابسته به غرب و شرق، با ايجاد هياهوي تبليغاتي و ايجاد درگيريهاي نظامي در صدد تضعيف نظام بودند. جنگ ایران و عراق از لحاظ استراتژیک یکی از مهمترین برخوردهای نظامی دوران معاصر بود، که منافع تقریباً همه کشورهای جهان را بدون استثنا تهدید کرد و تأثیر مستقیم آن بر کشورهایی که بیشترین ذخایر نفتی جهان را داشتند.وارد شد.
ریچارد نیکسون سیاستمدار آمریکایی می گوید:« افسانهای که درباره انقلاب ایران گفته می شود این است که این انقلاب از فساد شاه و سرکوب پلیس و فقر توده ها ناشی می شد این دیدگاه خطاست. در حکومت شاه وضع ایران از تمام کشورهای منطقه سوای اسرائیل بهتر بود. جوانان از این انقلاب حمایت کردند نه برای اینکه خواهان آزادی ، شغل ، مسکن و لباس بهتر بودند چون چیزی را می خواستند تا به آن بیش از مادیگرایی معتقد باشند. پس از انقلاب مردم ایران همان چیزی را بدست آوردند که انقلاب قول داده بود. اینکه آنها تصور می کردند به چه چیزی دست خواهند یافت کاملا روشن نیست اما جای انکار نیست که انقلاب اسلامی یک انقلاب واقعی اندیشه ها را ارایه داد و آنها آن را با عشق و ایمان پذیرفتند».
پشتیبانی آمریکا از رژیم عراق با هدف توقف ایران
برخی از تحلیل گران بعد از آغاز جنگ تحمیلی معتقد بودند که آمریکا علاقه ای به پایان یافتن جنگ به نفع هیچیک از دو کشور نیست.گردانندگان سیاست آمریکا پیش از آنکه به منافع حکومت آمریکا درجنگ ایران و عراق فکر کنند با توجه به تأثیر مثبت این منازعه بر حیات سیاسی نامشروع رژیم صهیونیستی آتش آنرا بر افروخته و گرم نگه می داشتند.
اسحاق شامیر در همان سالها گفته بود. این جنگ باید ادامه پیدا کند زیرا ادامه آن به طولانیتر شدن عمر اسرائیل کمک می کند». تمام تلاش آمریکا این بود که جنگ را در حالتی بینابین نگه دارد برای بدست آوردن نتایجی از قبیل اینکه ایران منزوی شود، فروش اسلحه و ادوات جنگی د رخلیج فارس، تسلیم ایران تا با آمریکا از در دوستی بر آید.
آمریکا جنگ ایران و عراق را در توازن میخواست چرا که از منظر آمریکا سقوط ایران ممکن بود باعث تجربه کشور یا حاکم شدن حزب توده و بالطبع شوروی گردد و از طرفی پیروزی عراق هم مطلوب نبود چرا که ممکن بود عراق را تبدیل به قدرت مطلق منطقه بکند و این تهدیدی برای کشورهای عربی و بالطبع منافع جهان غرب در این منطقه بود.
آمریکا حمایتهای آشکار خود از رژیم عراق را آغاز کرد. برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر گفت «آمریکا باید در جهت متوقف کردن انقلاب اسلامی کاملا از رژیم عراق پشتیبانی کند و با صدام روابط فوقالعاده برقرار کند، ماسکی وزیر امور خارجه آمریکا با دیدار وزیر خارجه عراق در نیویورک مذاکراتی انجام داد ، کیسینجر مخفیانه به عراق سفر کرد ، کنگره آمریکا به درخواست دولت ، عراق را از لیست حامیان تروریست حذف کرد تا بتواند سلاح به آن کشور بدهد و تصویب کرد که 9 میلیارد دلار اعتبار برای عراق طی سالهای 82 تا 85 اختصاص داده شود. 2/1 میلیارد دلار هم از طرف دولت به شرکتهای خصوصی وام اعطا شد تا خط لوله نفت عراق را از طریق اردن احداث کنند. سیا هم موظف شده بود اطلاعات ماهوارهای خود را از ایران در اختیار عراق قرار دهد.جنگ نفتکشها با کمک فرانسه در سال 62 آغاز شد. آنها عراق را با هواپیماهای سوپر استاندارد فرانسوی تجهیز کردند که به عراق توانایی میداد با موشکهای اگزوسه نفتکشهای ایران را هدف قرار دهد. شیوخ عرب آنقدر مرعوب قدرت آمریکا شده بودند که هر روز طرحی را برای صلح با اسرائیل دست و پا می کردند. یک روز معاهده کمپ دیوید در روز دیگر طرح 8 مادهای فهد.
بهترین راه حل صلح بدون پیروزی
ریچارد نیکسون در کتاب فرصت را در یابیم می گوید::ایالات متحده نمی تـواند از بحرانهای جاری در خلیج فارس خود را دور نگه دارد آنچه امروز جنگ ایران و عراق اتفاق میافتد بر توانایی ما در دفاع از منطقه در قبال مداخله شوروی در آینده عمیقا تأثیر میگذارد. اگر جنگی وجود داشته باشد که در آن ایالات متحده شکست هیچ یک از دو طرف را نمیتوانسته تحمل کند جنگ ایران و عراق است. در این جنگ ما باید به دنبال راه حلی باشیم که صلح بدون پیروزی را به بار آورد .
احساس خطر آمریکا از پیروزی های ایران
پس از پیشرویهای گسترده ایران بخصوص در فتح فاو غرب بویژه آمریکا احساس خطر بیشتری کرد. زیرا جمهوری اسلامی ایران با تمام فشار ها به سمت سوی عراق در حال پیشروی بود. بنابراین مجبور شد.و به این نتیجه رسید که امتیازاتی هم درانعقاد صلح به ایران بدهد. تا شاید جمهوری اسلامی از این طریق به پذیرش آن ترغیب شود. وقتی قطعنامه 598 به تصویب رسید بندهایی در جهت تعیین آغازگر جنگ ، برآورد خسارت ، محکومیت کاربرد سلاحهای شیمیایی و تجاوز به مناطق مسکونی در آن گنجانده شد. به همین علت نسبت به همه بیانیهها و قطعنامههای قبلی از مزایای زیادی برخوردار بود .اما پس از آن هم تا پایان جنگ ایران خواستار اضافه کردن بحث تعیین و تنبیه متجاوز به قطعنامه بود ولی شرایط بحرانی و ترس از بروز فاجعهای غیر قابل جبران باعث شد جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 را به رغم عدم تأمین همه خواستههایش در تاریخ 27/4/67 بپذیرد.
رقیه بشارت نیا
منبع: پورتال نور
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.



ارسال نظر